پرسید دیشب چه خوابی دیدی که الان اینجوریمستی؟فکر کردم یادم نیامد....بعد کسی انگار با دست های کوچکش چنگ انداخته بود بهسینه های م قلب م فرو رویخت.من دیشب خواب دیده بودم که دارم کودک م را شیر می دهمو با دست های م دست های کوچکش را نوازش می کنم.خانم همکار گفته بود وای چقدکارچندشی من عمرا به طول سگ شیر بدم شیر خشک هست انقد بدم میاد یکی اویزون م بشه.منواقعا دیشب خواب می دیدم دارم به کودک م شیر می دهم و به یقین می دانم این بزرگترین آرزوی م است و قشنگ ترین حس از تمام حس های که خدا افریده.بزرگ ترین حسرتی کهبه دل م است همین است واگر کودکی داشته باشم من وصل می شوم به امید به شادی به...بهعشق...عشق...عشق....عشق....هزار باره عشق....
ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال میکنید
برچسب: ببخشید ابو یه لحظه عمران طاهری, نویسنده: بازدید: 237