
چقد دلم برای نوشتن تنگ شده... این روزا کلمه هارو خیلی پس و پیش میگم ...مثلا دیگه اینجا مرده هارو نمیکارن؟...گرمی خوردی دهنت تاف زده....اگه خونتون چرخ گوشت داری میتونی قیمه بذاری ...ببین رو برفا چقد کوه نشسته....تمام این هارو او میشنوی و میخنده میگه میخوای ی کلاس ادبیات بری....شنیدنش برام سخته منی که این همه سال دوست داشتم بنویسم.... زن قصه ام هنوز تو ایون خونه ش تو بارن ایستاده و داره هیچ رو نگاه میکنه و سیگار دود میکشه.... هنوز دارم درجا میزنم...هنوز هیچ اتفاقی نیوفتاده و من هنوز دارم تلاش میک...
ادامه مطلب
کافیه به اندازه کافی شجاع باشی تا بتونی بپری...پرواز کنی....قبل از اینکه ترس هات تو رو ببلعه...قبل از اینکه تو اشکات غرق بشی...قبل از اینکه ناامیدی رویاهاتو بدزده..قبل اینکه زخم هات عمیق تر بشه....فقط کافی کمی شجاع باشی تا بتونی رویاهاتو بغل کنی.... بخوانید...
ادامه مطلب
این روزها که می گذرد هیچ چیزی بر وفق مراد من نیست. مقاله ام هزار ایراد دارد و من دیگر توانی ندارم که بخواهم وقت بگذارم و انرژی.....یک زمانی فکر می کردم اگر کاری داشته باشم حداقل دغدغه ام کمتر می شود...
ادامه مطلب
خستگی نشسته است روی شانه ام....گردنم درد گرفته.کاش کسی بیاید که من را از این روزهای تاریک بردارد و ببرد بگذارد وسط جنگل ....کنار دریا....توی سکوت کویر رهایم کند.... سرمای این روزها کاری که با شکوفه ها کرد همان کاری بود که تو با دلم کردی.......
ادامه مطلب
به اندازه تمام غم بشریت رو قلب م درد حس میکنم.... ...
ادامه مطلب
گاهی آدم ها جمله ای می گویند که تو را پرت می کنن به دنیای دیگر.گاهی این جمله ها می شود حال تو،فردای تو،گذشته ی تو...گاهی بعضی از جمله ها انقدر به دلت می نشیند که باورش می کنی و همین جمله ی کوتاه xa0می شود تمام دنیای تو.....غلط یا درست بودنش را نمی دانم و درگیر می شوی با مفهوم جمله....آخ که اگر این جمله ی کوتاه دروغ باشد و دیوار اعتمادت را بشکند....درد خواهد داشت وقتی همین جمله ی کوتاه تمام زندگی ات را بگیرد...
ادامه مطلب
آجی زنگ زده بودداشتیم حرف می زدیم اولش خوب بودم اما بعد...داشت حرف می زد بهانه گرفتم صدای م را بردم بالا و بعد بی خداحافظی قطع کردم.هر چقدر زنگ زد جواب ندادم.این روزها بدقلق شده ام.بهانه گیر شده ام.می دانم مال دلتنگی است.مال کلمه های است که ندارمشان.مال ماه مان که نیست.مال آقا جان که دورم مال فندقی که عادت کرده به ندیدن هایم....مال ماه مان است که ندارمش...که دورم...مال ماه مان.... بچه که بودم تا ماه مان سرم داد می کشید فکر می کردم دوستم ندارد.فکر می کردم من را نمی خواهد.وقتی او رفته بود و نبات س...
ادامه مطلب