منم این گیاه تنها به گلی امید بسته....

خرید بک لینک

توی باغ راهمیرفتیم و فندوقی برایم حرف میزد و من فقط گوش می دادم....آفتاب آمده بود وسطآسمان و من تشنه بودم....فندوقی گفته بود عمه چرا سخته اش کردی؟یادته انگورارو سممی زدیم ومن بهت کمک می کردم پهن کنی....بمون عمه.....برنمی گردم نگاهش کنم و میگویم یادته مگه؟تو اون موقع کوچولو بودی....می گوید نه عمه بزرگ بودم من....تسلیممو اسیر....اسیر رویاهای خودم...انگار هیچ وقت آزاد نبودم.انگار نمی خوام آزادباشم.....


بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 241 تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 1:34

صفحه بندی