دلتنگ دیوارهای کاه گلی خانه اش شده ام...

خرید بک لینک

جمعه ها وقتی مامابقچه اش را باز می کردخانه پر میشد از بوی آویشن و بابوبه و سدرو حنایش...بوی حنایشرا دوست داشتم.....تا ده یازده سالگی همیشه موهایم کوتاه بود و بعد اما بزرگ ترانگار شده بودم و موهایم حق بلند شدن داشت....می نشستم کنارش و به حنا کردن موهایش،دستهاش نگاه می کردم…کارش که تمام میشد شانه ی چوبی اش را بر می داشت و من را رو بهنور می نشاند و موهایم را سه دسته می کرد و می بافد...می گفت موهاتو که ببافی حسودمیشن تند تند بلد میشن...شل می بافد می گفتم ماما محکم بباف زودی باز نشه...ماماننق می زند آهان ماما محکم ببنده عب نداره من که می بافم جیع می زنی و نمیذاری...ماما می گفت دلم نمیاد دخترم..ماما دلش نیامد و روزگار بدجوری دلش آمد کهدلم را تکه تکه کند...ماما می گفت دختر رو باید با بوس زد با نوازش با بغل بانگاه...آخ که چه دلتنگ حرف هایش شده ام...تا برایش یک لیوان آب می دادم برای معاقبت بخیری می خاست...چقدر زبانش شیرین بود....وقتی بعد از کلی ساعت موهایم که زیرچادر و مقنعه مانده برای فرار از وز وز شدن وشکستن می نشینم و یک عالم روی موهایملوسیون های گیاهی می زنم...لوسیون جدیدی که خریده ام بوی آسمان می دهد و من راعجیب یاد ماما می اندازدو خودش را مهمان یک حشر یس و واقعه می کند....


بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 230 تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 1:34

صفحه بندی