پرده را میکشم و ماه با ستاره هایش لبخند می زند.لیوان شیر و کیک را می گذارم رویمیز کنار تخت.صدای لب تر کنی هر چه خواهی شوم دیوانه تابی نهایت روم...تکیه می دهمبه بالشت و پتوی چل تکه را می کشم روی پاهایم.گیره ی موهایم را باز می کنم و یکآخیش می گویم... دست می برم لای موهایم...پشت پنجره شهر زندگی می کند همان گونه کههست با تمام شادی ها و غم هایش....لپ تاپ را روشن می کنم تا ادامه سریالم را ببینم....خداآرام زیر گوشم نجوا می کند نبات....سجاده ام روی زمین است و دوس ندارم نمازبخوانم...و آرام می گویم دل م لک زده بود برای آرامش آخر شب هایی که مال خودم باشهو با آرامش هر کاری که دلم بخواد بکنم بدون هیچ دغدغه و دل مشغولی....دوباره میگوید نبات...بغض می کنم....می گویم مرغ آمین راهی دعاهام کن تمام دلخوشیمبغلته....دستامو گرم بگیر و بغلم کن....آرومم کن لطفا.
ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 218