زنگ زده بود وتردید کرده بودم که جواببدهم یانه....تا گفتم بله؟گفت رفتی اون جهنم دره که چیکار؟...لحنش تند بود وفهمیده بودم ترسیده.خیلی زیاد هم ترسیده.دل آشوبه داشته که تا الان سیصد بار زنگزده و دوباره....می دانستم زنگ زده که غر بزند و دعوا کند و دوباره..می دانستم بحثنباید بکنم..... باید آرامش کنم....باید سکوت می کردم تا تمام نق های دنیا را بزندتا آرام بگیرد.....گفت نبات برگرد....برگردش پر بود از التماس..مثل ماه مان ها حرفمی زد نگران بود و دل آشوب.....صدای بلندش آرام شد و گفت نبات.....گفتم کلم بروکلیخوردی؟آیسا مهمونم بود غروبی رفته بودم تره بار تجریش.می دونی عطاری های رنگیرنگی.گل محمدی های خشک شده.لیف های رنگی رنگی.ظرفای مسی...تازه من پنج تا تیلهخریدم تیله بازی یادته؟میوه فروشی های شلوغ ....مستم می کنه.کلم بروکلی ها رو شستهبودم و داشتم مزه مزه می کردم....راستی تو می دونی من توی زندگی قبلیم گاوبودم؟باور کن انقدر که من به این علف های سبز علاقه دارم شاید گاوها علاقه نداشتهباشن هنوزم قصد مردن ندارم کلم بروکلی تازه تجربه کردم و نمیدونم چرا تا حالاامتحانش نکردم...فک می کنم با شیره انگور و سرکه معرکه بشه....گفتم خوبم...حسنکردم که زمین تکون خورده فقط با جیغ جیغ بچه ها آیسا گفت زلزله شده و تا من ازجام تکون بخورم تموم شده بود....زیادی شلوغش کردن.....گفته بودم سرگیجه ی بعدشحالم را خراب کرده بودفقط خودمو سپردم به خداهه.....خندیده بودم و گفته بودم نمیدونی که امشب اگه عزارئیلم می اومد سراغم می گفت به به چه دختر خوشگلی آخه می دونیکه چتری چقد بهم میاد.چتری داشتم و پشت چشامم خط چشم کشیده بودم و لباسخوشگل پوشیده بودم و یه عالم رقصیده بودم و وقتی عزارئیل می خاست جونمو بگیره فککنم می گفت حیفه این دختر بزار حالا خوش باشه و جونمو نمی گرفت خندید...آرام شدهبود و آرام گرفتم....موقع خداحافظی گفت نبات....گفتم بله...گفت نبات....بله..تاصبح نخواب یابرو بیرون گفتم والا زلزله شاید منو نکشه اما سرمای بیرون حتما منو میکشه...گفتم نگران نباش خدا نگرانمه....سکوت کرد گفتم ممنون که زنگ زدی....نگفتملعنتی وقتی هیچ چیز دوست داشتنی توی این دنیا ندارم و همه تو بودی که حالاندارمت....هیچ امیدی به فرداهایم ندارم هیچ تلاشی برای نمردن نخواهم کرد...وقتیخیلی وقت است که تمام دلخوشی هایم مرده و فقط دارم توی روزمرگی هایم دست و پا میزنم...برای لبخند ماه مان است که زورمی زنم که بخندم که بخندد....مرگ قشنگ ترینلحظه ی زندگیست برایم....
ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 225