همیشه شب ها را بیشتر از روز دوست داشتم.برای منی که تمام طول روز یعنی دویدنو دویدن و دویدن...آخر شب ها می شود برایم خودم.دنیای که خودم را بیشتر دوستدارم.نقاب هایم را می کنم و می شوم نبات باموهای بلند و صورت بی روح و مات.سانازگفته بود نبات تو شبیه پوکاهانتسی....الناز خندیده بود و من گفته بودم دختر سرخپوست؟گفته بود اوهوم....لپ تاپ را باز می کنم توی هارد دنبال فیلم می گردم و فکرمی کنم کدامش قشنگ تر است؟فیلم ها را باز می کنم و می بندم نه جدید را نمی پسندم ومی روم فایل و من هر چه نگاه می کنم گذشته ها زیبا تر است را باز می کنم بینشانیکی را انتخاب می کنم ساناز می گوید انیمیشن ببین..می گویم حسش نیست....فیلم ها راباز می کنم و می بندم و نبات دیروزها را می بینم 27 26 25 24 23 22 نبات دیروزهاچقدر بی خیال بود چقدر شاد بود شیرین بود مهربان بود زلال تر بود سبز تر بود وحالا....فکر می کنم به مسیری که من شده ام نبات 30 ...غمگین می شوم و توی 23 سالگیدوست داشتم عروس شوم...توی 25 سالگی فکر کرده بودم ترشیده ام 26 سالگی فکر کردهبودم تمام راه های ممکن را رفتم و دیگر تجربه ای نمانده که به دستش نیاوردهباشم...28 سالگی حس رکورد بوده و فکر کرده بودم پیری همین است و 29 سالگی وارددنیای قشنگی شدم همان جا که فکر کرده بودم دیگر به ته خط رسیده ام.....می بینمنبات سی را هم دوست دارم.نبات 30 هنوز بلد است بخندد هنوز بلد است امید را صداقترابعد آرام می گیرم و دوست ترش دارم.صفحه ورد را باز می کنم و می نویسم تمامکارهایی که باید قبل از تمام شدن سی سالگی انجام بدهم.سی کتاب سی فیلم سی آهنگ سیسفر(پارک سر خیابان هم می شود سفر)یک سفر بزرگ....توی خواندن نماز هایم تنبلی میکنم.قران خواندنم کم شده حتی همان نگاه کردن ساده را ندارم....می نویسم و عشق...وعشق و عشق....می دانم فقط وسط بازوهایش است که آرام می گیرم و به هیچ چیزی توی ایندنیا فکر نمی کنم....نمی دانم چرا این همه فراموشکار می شوم وقتی می دانم تنهامامن م توی بغلش است...
ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 231