اوندا بیلمیرم....

خرید بک لینک

در اتاق را که باز می کنم دهن کنجی می کندپرده ی بی روح کثیف که از یک طرف افتاده.لباس های تمیز روی تختم افتاده و یک عالملباس کثیف هم توی سبد سبز کنار پنجره منتظر است.ظرف های تمیز را هنوز وقت نکردم جابه جا کنم و یک عالم ظرف کثیف توی سینک است.می نشینم وسط کتاب ها و برگه های که رویزمین ولو شده اند.صدای شبکه خبر از دور می آید.دراز می کشم وسط شلوغی.چشم های م رامی بندم با ساری گلین هم صدا میشوم.دلتنگی دراز می کشد کنارم.این روزها دائم ترکیگوش می کنم دنبال کسی هستم که به زبان مادری ام حرف بزند.صداهای توی سرم آرم میشود و صدای پر از اندوه دلتنگی ام بیشتر می شود.دل م می خواهد کسی خاموش کندصدایکه آزارم می دهد.بشقاب میوه را بر می دارم و می گذارم توی سینک.لباس های تمیز راتا می کنم می گذارم توی کمد و ماشین را روشن می کنم.پرده ی کثیف را باز میکنم.باران می بارد دلم تا سر حد مرگ گرفته.....کتاب ها را جمع می کنم چقد دوست دارماین روزها تمام شود...وروزهای بلاتکلیفی....روزهای دلتنگی ...روزهای خرکی....پاییزامسال سخت گذشت و زمستانش سخت تر.دل م تنگ شده کاش دوام بیاورم....دوامبیاورم...دوام بیاورم...سرم را می چسبانم به شیشه باران خورده باران قل می خورد ازشیشه و اشک از چشم من

بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 213 تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 1:23

صفحه بندی