من گمشده ام توی روزهای بی او بودن...

خرید بک لینک

صبح آفتاب نزده بود از خواب بیدار شدهبودم و این یعنی شروع روزی که شاید....گفته بود قربون اون دل حریری و مهربونت گفتمکه حال م مساعد نیست گلم زخم شدم و عفونت مجبور به عمل جراحی شدم و مجبورم دمربخواب م چند ماه درگیرم نرگسی....چشم های م را بسته بودم و به لحن صدایش فکر کردهبودم به اهنگ صدایش به کلمه های پر از مهرش....به چشم های روشنش درد شده بودم.دلمنمی خواست خورشید از خوابش بیدار شود کاش خواب بماند.گفته بود قول بده زود باش قولانگشت کوچیکه....قول داده بود گفته بود قول بده زندگی کنی از زندگیت لذت ببری جایمنم زندگی کنی قول بده؟....اشک چکیده بود از گوشه ی چشم.نور از لابه لای پرده یتوری داشت می امد توی اتاق و من نمی خاستم روز را ببینم پتوی چل تکه ام را می کشم روی سرم و زل می زنم به تاریکی.دست میکشم روی دست های لاغر نبات و فکر می کنم باید تحملش را بشکنم.توی اوج خندهایش پناهبرده است به سکوت توی اوج دردهایش پناه برده است به سکوت....سکوتی که دارد ذره ذرهنبات را به نیستی می کشاند.حال م خوب نیست نرگسی....اگر مجال می داد.....فکر میکنم به برف های پشت پنجره حسرتی که تویچشم هایش هست....فکر می کردم این گرداب را گذرانده ام فکرمی کردم تمام شده اما...اما هنوز ......الناز پتو را می کشد چشم های م را باز می کنم و می گویم جیسدالم می خندد می خندم و روزم شروع می شود....

بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 225 تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 1:23

صفحه بندی