جمله ساده بود و اما درد داشت.یک جوری کههر بار می خوانمش گریه ام می گیرد.ساره به مرد گفته بودگاهی چیزای خیلی کوچیک میشهبزرگ ترین حسرت تو زندگی ات مثل چای دونفره و فنجان چای را گذاشته بود جلوی مرد،نگاه کرده بودمبه ساره،به لبخند غمگین روی لب ش....
پرده کنار بود و پنجره تا اخر باز ماندهبود.هوا سرد بود و من رفته بودم زیر پتوی چل تکه هزار رنگ م.فک کرده بودم به دستهای ش.به بازوهایش.به گرمای تنش.به آهنگ صدایش،فکر کرده بودم و فکر کرده بودم و خواب م برده بود.....
ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال میکنید
برچسب: خیال کن رفتیو دلم نمرده,خیال کن روزگارم روبراهه , خیال کن رفتیو دلم نمرده, نویسنده: بازدید: 228