
من چه سبزم امروز، و چه اندازه تنم هوشیار است. نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه...؟ زندگی خالی نیست؛ مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. آری! تا شقایق هست زندگی باید کرد. در دل من چیزیست مثل یک بیشهی نور، مثل خواب دم صبح، و چنان بیتابم که دلم میخواهد، بدوم تا ته ِ دشت، بروم تا سر ِ کوه. دورها آواییست که مرا میخواند... +چقدر دلم تنگ شده بود برای شعرهای سهراب... +داشتم فک میکردم باید چه برنامه ای امسال داشته باشم،چه کتابی بخونم؟کجا برم سفر؟کارم چی میشه؟چندتا کارگاه باید برم؟فک میکردم باید یه هنری ...
ادامه مطلب